سومین عامل برقراری ارتباط موثر “آگاهی و شناخت دیگران “

همانطور که در مقاله ی قبل عنوان کردم در این مقاله به سومین عنصر یا عامل برقراری ارتباط می پردازم که آن دانایی یا همان آگاهی و شناخت فرد هست …

سومین عامل برقراری ارتباط موثر 

آگاهی و شناخت دیگران 

رعایت احترام دیگران بدون شناخت میسر نیست. اگر احساس مسؤولیت را آگاهی  رهنمون نباشد کور خواهد بود. دانش اگر به وسیله‌ی دوست داشتنِ دیگران برانگیخته نشود خالی و پوچ است. دانشی که به واسطه‌ی علاقه به هم‌نوع باشد سطحی نیست و چنین دانشی وقتی میسر می‌شود که ما بتوانیم بر علایق خود فایق آییم و دیگران را آن‌گونه که هستند ببینیم. برای مثال ممکن است من بدانم که همکارم تندخو است ولی اگر او را عمیق‌تر بشناسم در این صورت می‌فهمم که او مضطرب و نگران است یا از چیزی احساس گناه می‌کند و یا احساس تنهایی می‌کند. به این ترتیب متوجه می‌شوم که تندخویی و عصبانیت او معلول دلایلی عمیق‌تر است. با این آگاهی و شناخت، او را فردی ناراحت و نگران می‌بینم، انسانی که رنچ می‌کشد نه آدمی که بدخو و عصبانی است.
به منظور فایق آمدن بر احساس جدایی و تنهایی، احتیاج اساسی انسان در ارتباط برقرار کردن با دیگران و درآمیختن با شخص دیگر است. و این رهایی از جدایی به یکی دیگر از آرزوهای خاص انسانی بستگی دارد و آن آرزوی آگاهی به راز انسان است. همان‌گونه که زندگی از نظر زیست‌شناسی معجزه و راز به نظر می‌رسد بشر در جنبه‌های انسانی‌اش برای خود و برای هم‌نوعانش رازی ناگشودنی است. ما خود را می‌شناسیم و با وجود این، با تمام کوششی که به خاطر این منظور می‌کنیم خود را نمی‌شناسیم. ما هم‌نوعان خود را می‌شناسیم و با وجود این، آن‌ها را نمی‌شناسیم زیرا که ما شئ نیستیم و هم‌نوع ما هم شئ نیست و هرچه به عمق هستی خود یا دیگری پی ببریم هدف دانش بیش‌تر گمراهمان می‌کند و با وجود این، خواه‌ناخواه آرزو می‌کنیم که به راز روح بشر پی ببریم و به درونی‌ترین کانون هستی یعنی «او» نفوذ کنیم.
برای پی بردن به راز وجود انسان دو راه وجود دارد .

این مقاله را هم بخوانید  سه عامل مهم در برقراری ارتباط موثر

دو راه پی بردن به راز وجود انسان

راه اول 

که یکی از این راه‌ها راهی مأیوس‌کننده است و آن تسلط کامل بر دیگری است؛ تسلطی که مخاطب ما را وادار کند هرچه ما می‌خواهیم انجام دهد، هر‌چه ما می‌خواهیم فکر و یا حس کند، تسلطی که او را به یک شئ تبدیل می‌کند: شئ ما، ملک ما.
آخرین درجه کوشش در شناخت دیگران را در اوج سادیسم، میل به رنج دادن و توانایی آزار رساندن به دیگران می‌توان دید. در این حالت، با شکنجه‌ی دیگری، او را وادار می‌کنیم حین زجر کشیدن، راز خود را فاش کند.

شیرازه‌ی فکر تسلط بر دیگران را اریک فروم از زبان «ایزاک بابل» اینگونه بیان کرده است.

او از قول یک افسر جنگ‌های داخلی روسیه که هم‌قطارش بود و به تازگی فرمانده خود را به ضرب لگد کشته بود می‌گوید : «با تیراندازی ، آدم فقط از دست دشمن خلاص می‌شود. با تیراندازی آدم هرگز به روح و به آن‌جایی که روح در آن جریان دارد و این‌که چگونه خود را نشان می‌دهد نمی‌رسد ولی من از هیچ چیز دریغ نمی‌کنم و این نخستین بار نیست که دشمنی را بیش از یک ساعت با لگد کوبیده‌ام. می‌دانید من می‌خواهم به جایی برسم؛ جایی که بدانم واقعا چیست. می‌خواهم بدانم در گذرگاه ما زندگی به چه چیز شبیه است؟»

این گذرگاه به مقصد کسب دانش را در کودکان به روشنی می‌توان دید. حتما دیده‌اید بچه‌ای که اغلب اسباب‌بازی‌هایشان را تکه‌تکه می‌کند و یا می‌شکند و هر چقدر اسباب‌بازی پیچیده و پیشرفته باشد کنجکاویشان برای این‌که بدانند چگونه کار می‌کند زیاد‌تر می‌شود و یا گاه حیوانی را پاره‌پاره می‌کنند و ظالمانه بال‌های پروانه‌ای را از تنش جدا می‌کنند برای این‌که بدانند چیست و راز آن را بیرون بکشند در حقیقت این ظلم را یک انگیزه‌ی عمیق‌تر که همان میل به آگاهی و دانستن راز اشیا و زندگی است تحریک می‌کند.

این مقاله را هم بخوانید  هنر عشق ورزیدن

راه دوم 

راه دومی که ما را به سوی آگاهی از راز هدایت می‌کند دوست داشتن و علاقه به دیگران است؛ یک نفوذ فعالانه در شخص دیگر که ضمن آن شوق به دانش در نتیجه‌ی برقراری ارتباط آرام می‌شود.
ضمن این نفوذ کردن من او را می‌شناسم، خود را می‌شناسم و همه را می‌شناسم و هیچ نمی‌دانم. در می‌یابیم که تنها دانشی که برای انسان امکان دارد دانستن آن
چیزی است که زنده است؛ با تجربه‌ی برقرای ارتباط و نه به وسیله‌ی تسلط بر دیگران. انگیزه‌ی آزار رساندن به دیگران و یا همان سادیسم میل به پی بردن اسرار و شناخت انسان است. با وجود این انسان مثل گذشته نادان باقی می‌ماند. شاید با شکنجه تمام ارکان انسانی دیگر به منظور آگاهی و شناخت او را از هم جدا کنیم ولی نتیجه‌ی آن تنها نابودی اوست.
دوست داشتن دیگران تنها راه دانستن و آگاهی است. ما علی‌رغم این‌که دیگران را دوست داریم و به دیگران از آن‌چه در وجود خود زنده است مانند لبخند، شادی درک، آگاهی، دانش و… می‌بخشیم در حین نفوذ در شخص دیگر خود را می‌یابیم. خود را کشف می‌کنیم. در حقیقت هم او را و هم خود را کشف می‌کنیم و در نتیجه انسان را کشف می‌کنیم و به دانایی راز انسان دست می‌یابیم.

شور شناختن خود و انسان به طور کلی در شعار سقراط چنین بیان شده است: خودت را بشناس.

احساس مسؤولیت و احترام و دانایی همه به هم‌دیگر بستگی دارد. این‌ها مجموعه‌ای از ویژگی‌ها‌ی بشری هستند که تنها در انسان‌های بالغ که نیروهای خود را به صورتی ثمربخش پرورش داده‌اند یافت می‌شود.

این مقاله را هم بخوانید  عوامل شکست ارتباطات

انسان بالغ کسی است که فقط طالب حاصل کوشش‌های خویش است نه دیگران، پندارهای خودپرستانه‌ای نظیر «من علم مطلق هستم» و یا «من قدرت مطلق هستم» را از یاد برده و به فروتنی ناشی از یک قدرت باطنی یعنی چیزی که تنها حاصل فعالیت واقعا ثمربخش خویش است دست یافته اند.

تشکر از اینکه دقایقی را همراه من ،در سایت هستید و ممنون می شوم اگر نظر خود را در مورد این مقاله برای من بنویسید .

“دوستتان دارم”

…بدرود…

به امید اینکه دنیا را کمی بیش تر از آنجه تحویل گرفته ایم ،تحویل دهیم

 

 

رضوان ملکی
رضوان ملکی
مهندس رضوان ملکی ، مدیر عامل شرکت صادراتی یوتاب تجارت ؛ مدرس مهارت های ارتباطی و آداب معاشرت تجاری و سازمانی...

6 دیدگاه ها

  1. Farshid گفت:

    سلام استاد مرسی به موضوع بسیار زیبایی اشاره کردید موفق باشید

  2. با سلام
    بسیار عالی بود، ارتباط مؤثر می توانند در تمام مسائل زندگی تأثیر بسزائی بگذارد.
    با تشکر از شما که چنین خوب و فصیح مطالب را بیان نمودید.

  3. درود بر شما بسیار روان و شیوا می نویسید.خیلی تاثیر گذار بود
    “شور شناختن خود و انسان به طور کلی در شعار سقراط چنین بیان شده است: خودت را بشناس” خیلی تکان دهنده بود.سپاس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ثبت نام شما با موفقیت انجام شد.
همین الان اولین درس دوره رایگان به ایمیل شما ارسال شد!